تبليغاتX
سراغ ساده ای از دل بگیریم -

دوباره برگشتم...

سلام...دیدین گفتم یه روزی برمی گردم...ولی این دفعه تنها اومدم یعنی بدون نگار...نمی دونم شاید دل نگار به اندازه ای که دل من می گیره نمیگیره...آره برگشتم ولی با یه دل پر پر...درسته به خاطر اذیت یه عده که بدجوری ناراحتم کرده بودن اینجارو بسته بودم ولی الان انقد دلم پر هست که دیگه اذیت اونام کار ساز نیست که اینجارو ببندم...میدونین دلم خیلی برا اینجا تنگیده بود...کاش آدم تو زندگی به چیزای بی جان دل ببنده آخه اونجوری اون چیزای بی جان یه هویی پشتش رو خالی نمی کنن...خلاصه اومدم فقط بهتون بگم که دوباره اینجا میشه تنها پناهگاهم...وقتی از آدما دلسرد میشم یادم بیافته که هنوز یه جائی دارم که توش خودمو خالی کنم...تا بعد...بابای...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط pariSa  |